کلمه فارسی پودمان، ترکیبـی است از " پـود" و  پسوند "مان" ، که برای رساندن معنی لفظ خارجی مدول (فرانسه ) یا ماجول (انگلیسی( ساخته شده است. مفهوم مدول، که از اصل لاتینی مدولوس به معنی " قطعه ی مبنای اندازه گذاری " گرفته شده است، امروزه در زبانهای اروپائی در مواردی مصرف می­شود که می­خواهیم به :"قطعه­ای مستقل در بافت عملیاتی ساخته شده از اجزای مستقل " اشاره کنیم. بعنوان مثال آجر یا بلوک سیمانی یا نرده­های پیش ساخته­ی استاندارد از جمله مدولهای ساختمان هستند، دیود و تزانزیستور و آی سی نیز برای بستن مدار الکترونیک حکم " مدول " را دارند، و هر رج از بافت یک فرش یا هر بخش مستقل از موج ارتعاشات یک منبع صوتی، به معنی " مدول " است.

 

پسوند " مان " در فارسی، با سه معنی متمایز، هم به معنی مانند بودن (:ریشه حاضر مانستن) هم به معنی برقرار ماندن و استوار شدن (ریشه­ی حاضر ماندن)، و هم به معنی منش (خصلت فاعلی) بکار می­رود، و ترکیباتی چون آسمان و ریسمان، پیمان یا ساختمان یا دودمان، شادمان یا پشیمان، از آن جمله است. بنابراین لفظ پودمان، برای مخاطب نا آشنا به مفهوم مدول، یادآور پدیده ایست که در بافت یادگیریها و آموختنی­های آدمی" مانند پود " است و نه تار، و یا " پودی پا بر جا و ماندنی" است، و یا " شخصیتی مستقل و فاعلی که همچون پود عمل می­کند "، و البته این هر سه معنی در انطباق با مفهوم خارجی مدول (قطعه­ای مستقل در بافت عملیاتی ساخته شده از اجزای مستقل) قرار دارد.
واقعیت اینست که رابطه­ی میان آموختنی­های نظری و آموختنی­های کاربردی چیزی نظیر رابطه­ی میان تار و پود است. هر خط از آموختنی­های نظری، مثلاً ریاضیات محض، همچون یک کمیّت پیوسته و قابل رتبه بندی، می تواند تا دوردست امتداد یابد، و از اینرو ، ما یادگیری بیشتر در هر خط نظری را با مفهوم "طی کردن مراتب بالاتر " قریـن می گیریم . اما این خصلت در مورد آموختنی­های کاربردی صادق نیست. آموختنی­های کاربردی، بهره­برداری عملی از سطح معینی از چند زمینه­ی نظری را به یکدیگر مربوط می­کنند، و ایـن حلقه­های ارتباطی یا وجود دارند (یادگیـری می­شوند) و یا وجود ندارند (یادگیری نمی­شوند) . هر گاه در یک خط آموزش کاربردی زنجیره­ی همه­ی حلقه های ارتباطـی کامـل شود یا مهارت مستقـل حاصـل می­شـود، و گرنـه مجموعه ای ناپیوسته از توانمندی­های (حلقه­های ارتباطی) شکل گرفته است. بنابراین ، ادامه­ی یادگیری توانمند تنها نه به معنی طی کردن مراتب بالاتر بلکه به معنی " همراه کردن توانمندی­هایی دیگر " است که اگر در روی یک خط موضوعی آموزش کاربردی باشد به تشکیل یک مهارت مستقل می­انجامد. در این حال، هر مهارت مستقل در بافت آموختنی­های آدمی به پودی می­ماند که از لابلای خطوط آموزش نظری گذشته است و ربط بین آنها در سطحی معین را می­نمایاند. جابجایی این پودمان­ها بخاطر استقلال کاربردی آنها بسادگی ممکن است، و با هر جابجایی تنها نقش بدست آمده از بافت آموخته­ها تغییر می­کند.
معادل کردن لفظ فارسی پودمان با لفظ خارجی مدول، در واقع نه فقط برای قطعات مستقل آموزشی، بلکه برای قطعات مستقل ساختمانی یا الکترونیک یا امواج صوتی نیز معنی دار است. هر پودمان ساختمانی بصورت رابط افقی بین اسکلت یا ستون­های عمودی ساختمان قابل تجسم است. هر پودمان الکترونیکی، عنصری مستقل و قابل جابجایی در مسیر مدارهای الکترونیک را توضیح می­دهد. و هر پودمان از امواج صوتی، عاملی مستقل از اجزای تشکیل دهنده امواج را نشان می­دهد که در ترکیب با یکدیگر نقش ترکیبی موج را نشان خواهد داد.
نظام آموزش پودمانی (مدلاور) ، نظامی است که در آن "جابجایی ترتیب دروس" اصولاً مجازست مگر در مواردی کاملاً 
 استثنایی، با این خصوصیت ، هنگامی که اجرای تعداد کثیری ازبرنامه­های آموزشی با موضوع نزدیک به هم مورد نظر باشد، با صرفه­ترین و سریع­ترین طریق ممکن را نظام آموزش پودمانی در دسترس می­گذارد بدین طریق که؛ مضمون یادگیری­های لازم برای تمامی دوره­ها، تا حد امکان تجزیه و تفکیک می­شوند، و ایـن پـاره پاره­هـا مجـدداً بگونـه­ای دسته­بندی می­شوند که پاسخگویی سریع به تغییـر و تـحول پیش­بینی نشده­ی بسیاری از نیازهای جامعه از طریق جابجایی ترتیب دروس و یا کم و زیاد کردن مدت دوره­ها، بسادگی ممکن باشد.
با این شرح، معلوم می­شود که برد عملیاتی این نظام مقید به زمینه­هایی آموزشی است که امکان اجتناب از طی کردن مراتب پله­ای برای یادگیری آن زمینه­ها فراهم باشد. زمینه­های آموزش نظری محض، بخاطر ساختار مرتبه­ای و مرحله­ای آموختنی­هایش، در واقع جایگاه مناسبی برای این نظام نیستند، اما زمینه­های آموزش کاربردی حتی در شرایطی که مبتنی بر سطح معینی از آموزش­های نظری باشند، می­توانند در نظام آموزش پودمانی بگنجد. بعنوان مثال، کسی که یادگیری ریاضیات محض را دنبال می­کند، بناگزیر باید از چهار عمل اصلی شروع کند و دنباله­ی آنرا بتدریج تا هندسه و جبر پیش ببرد و سپس مثلثات و مباحث تحلیلی هندسه و حساب جامعه و فاضله را بر آن بیفزاید. اما کسی که می­خواهد موضوع کاربردی "جوشکاری " را یاد بگیرد باید این امکان را داشته باشد که بر حسب نیاز موردی فقط به یک یا چند توانمندی معین ازموضوع جوشکاری بپردازد. در این حال، توانمند شدن در نقطه جوش و یا جوشکاری پلاسما، به هیچ وجه محتاج توانمند شدن در جوشکاری با اکسی استیلن نیست، همچنانکه توانمند شدن در سختی سنجی محل جوش به هیچ وجه محتاج طی کردن مرحله­ی یادگیری جوشکاری با گاز خنثی و یا سنگ زنی محل جوش نیست، و لذا تعلیمات هر یک می­تواند مستقل از بقیه اجرا شود.


اینکه کسی بتواند فن معینی را بدرستی انجام دهد، چه بسا که بدون یادگیری سطح مشخصی از زمینه­های نظری متنوع امکان­پذیر نباشد. اما دست یافتن به آن سطح نظری و حتی فراتـر از آن، اجـرای فنـی کـار را تضمیـن نمی­کند. به بیان دیگر، دانش و آگاهی و شناخت فقط "شرط لازم" برای احراز یک قابلیت است، و لذا اگر ما درصد سنجش معلومات کسی برآئیم، صرفاً مقدورات او برای احراز قابلیتهای معین را رتبه بندی کرده­ایم، درحالی که توانمندیها یا مهارت عملیاتی او تنها در صورتی محرز می­شود که طرز بهره برداری از مقدراتش را یاد گرفته باشد. در این حال، طرز بهره­برداری از مقدرات هر کس بر حسب مـواد و ابراز کـار در دسترس او شکل می­گیـرد، هـر طـرز بهـره بـرداری را می­توانیم قرینه­ای از برای مفهوم یک توانمندی خاص تلقی کنیم.
غرض هر آموختنی کاربردی اینست که توانمندی معینی برای بهره برداری عملی از دو یا چند زمینه­ی نظری را در آدمی رشد دهد. بنابراین، وقتی خطی موضوعی از آموختنی­های کاربردی را دنبال می­کنیم در جستجوی توانمندی­هایی هستیم که در اتصال و همراهی با یکدیگر یک مهارت عملیاتی مؤثر برای تصدی مسئولیت­هایی معین را به ما بدهد. کسب هر توانمندی از زنجیره­ی توانمندی­های یک مهارت، می­تواند فارغ از سایر توانمندی­های آن زنجیره­ی اتفاق افتد، منتهی اگر دسترس به یک مهارت بعنوان نیازی محرز در جامعه شناخته شده باشد، تنها یادگیری مجموعه­ای از توانمندی­های همراه و همسوست که مطلوبیت آموزشی خواهد داشت. حال اگر هر مهارت پاسخگو به نیاز جامعه را با عنوان یک مهارت مستقل نامگذاری کنیم، بسادگی معلوم می­شود که سنگ بنای یادگیری­های کاربردی در هر جامعه، یعنی همان که باید پودمان آموزشی (مدول آموزشی) تلقی شود، مهارت­های مستقل مورد نیاز آن جامعه است.
بافت آموخته های نظری و کاربردی، همانند طرح و نقشی که از بهم بافتن تار و پود یک فرش یا پارچه حاصل می شود، برای افراد یا جوامع مختلف نمی تواند جذابیت و مطلوبیت یکسان داشته باشد. افزایش ذخیره ی آموخته های نظری، همچون افزایش درازا یا تعداد تارها، فقط امکانات گسترده تری را برای ایجاد طرح و نقش بافته فراهم می آورد. اما افزایش ذخیره ی آموخته های کاربردی، بمثابه ی پیشرفت در تکمیل هر پود یا اضافه کردن پودهای جدید بر پودهای قبلی، بخشی معین از طرح و نقش بافت را نمایان می سازد.
در برنامه ی دروس غیرپودمانی، به لحاظ اینکه دنبال کردن مهارت های مستقل مورد توجه نیست، پیشبرد یادگیریهای کاربردی نیز به سبک پیشبرد یادگیری های نظری به صورت مرحله ای و پله ای منظور می شود، و به همین سبب، کسانی که در گذراندن مقدمات نظری دچار نقض می شوند از گذراندن بسیاری حلقه های یادگیری کاربردی (توانمندی) نیز محروم می مانند، و کسانی که توفیق گذراندن پله های در هم نظری و کاربردی را پیدا می کنند برای تکمیل زنجیره ی هر مهارت مستقل بناگزیر باید از فرصتهای شغلی بهره بگیرند تا یادگیری هایشان در یک یا چند موضوع کاربردی بثمر برسد. بدینگونه، آموخته های فارغ التحصیل همواره بافتی ناتمام است، طرح و نقشی مشخص ندارد، و قابلیتهای تصدی هیچ مسئولیت مستقلی را در وجود او پرورش نداده است، و از اینروست که اهمیت انطباق طرح و نقش یادگیری ها با ضرورت هـای تحرک و توسعـه ی محیط، اساسـاً در برنامـه ی دروس غیـر پودمانـی مـورد توجـه قـرار نمی گیرد، و هرگونه مضمون فنی خارجی، صرفنظر از ضرورت کاربردی آن در محیط های ناهمگن کشور، در دل آموزش جای داده می شود.
در برنامه ی دروس پودمانی، تمامی یادگیریهای محصل در جهت ایجاد مهارتهای مستقل دسته بندی شده است ، و لذا هرکس به تعداد پودمان هایی که برنامه ی آموزشی را پر می کند " مهارت مستقل " کسب می کند. بنابراین احتمال اینکه طرح و نقش بافت آموخته های فارغ التحصیل بصورتی نامشخص یا مبهم در آید احتمال ناچیز خواهد بود، و از اینرو تشخیص مطلوبیت آموزشی دروس (مطلوبیت طرح و نقش آموخته ها) برای گردانندگان مدرسه و برای خود محصل یا حتی هر ناظر آموزشی دیگری، قطعاً ممکن است.
اختیاری بودن انتخاب پودمان ها، معنایی بسیار فراتر از معنای " دروس اختیاری" در نظامهای آموزشی " واحدی " دارد. در آموزش پودمانی ، معنای طرح ریزی دروس بر آنست که آموزش را از برخورد کلیشه ای و یکسان با محیط های فرهنگی و اجتماعی ناهمگن برحذر دارد، و راه پاسخگویی به نیازهای آموزشی خاص هر محیط را هموار کند. بنابراین تاکید " اختیاری بودن " انتخاب پودمان ها بیشتر ناظر بر مدارس و محل های عرضه ی دروس و شرایط محلی خود، سمت گیری تخصصی در جنبه های کاربردی آموزش را " اختیار" کنند، و نیز " اختیار آنرا داشته باشند" که نیروها و امکانات خود را در بعضی زمینه های آموزش کاربردی که با محیط محلی بیگانه یا ناسازگار صرف نکند. سمت گیری تخصصی در این حال، نه به معنی تفکیک مبانی نظری در آموخته های کاربردی، بلکه به معنی تفکیک فایده ی محلی آموخته های کاربردی است. بعنوان مثال، برای سمت گیری تخصصی در موضوع صناعات چوب، نبایستی تفکیک صناعات شیمیائی چوب از صناعات ساختمانی چوب و صناعات هنری چوب را مفید تلقی کرد، بلکه باید آن جنبه های کاربردی از این اقسام که در محل مطلوب باشند را در سمت گیری تخصصی مدرسه وارد کرد، و مثلاً تاکید آموزش بر پنجره یا سقف ساختمان و تاکید آموزشی بر اشباع چوب یا خمیر چوب و تاکید آموزشی بر مشبک و منبت را از یکدیگر تفکیک کرد.

تأمین اختیار مدارس برای سمت گیر تخصصی در جنبه های کاربردی آموزش، البته به معنی آن نیست که مدارس خواهند توانست همواره در انطباق کامل با نیازهای آتی محیط حرکت کن، چرا که بسیاری از نیازهای آموزشی محیط به موجب تعلیمات کاربردی مدارس محلی متبلور می شوند، و لذا مدارسی که برای پیش بینی ضرورت های تغییر و تحول در نیازهای آتی محیط دچار ضعف تشخیص باشند عملاً تحرک جامعه را مختل می کنند و از پاسخگویی به نیازهای آموزشی ضروری ولی اعلام نشده ی جامعه باز می مانند. مقابله با اینگونه احتمال خطای مدارس در واقع از طریق اضافه کردن معنی متداول " دروس اختیاری" به مفهوم اختیار سمت گیری تخصصی مدارس، امکان پذیر است : مدرسه ای که با نظام آموزش پودمانی کار می کند باید بتواند به همان ترتیبی که دربرنامه ی دروس واحدی عمل می شود، سهمی از مقدوراتش را بمنظور گسترش حاشیه ی اطمینان سمت گیری تخصصی آموزش هایش سرمایه گذاری کنند و اجازه دهد که تعداد پودمانی عرضه شدنی دست کم 30 درصد بیش از تعداد پودمانهای تقاضا شدنی در طی دوره باشد. در این حال آموزش پودمانهای کم داوطلب بطور خودکار از صحنه ی مدرسه حذف می شوند و جنبه های کاربردی مطلوبتر جای آنها را پر کند.
در آموزش پودمانی، هیچ درسی مقدمه ی درس دیگری نیست، بلکه هر آنچه شاگرد می آموزد بطور مستقل و فارغ از اینکه بعدها چه مطالب دیگری را بر آن اضافه خواهد کرد، باید به توانمندی هایی مفید و قابل استفاده منتهی شود. اینگونه برخورد آموزشی، البته دنباله های ترتیبی یادگیری را نفی نمی کند، و لذا نباید چنین تصور کرد که آموخته های پودمانی آموخته هایی از هم گسیخته و بی ترتیب است.
در واقع، آنچه در نظام پودمانی اتفاق می افتد به آن می ماند که ما قطعات پیش ساخته ی مورد نیاز برای ساختمان سازی را از پیش به رنگ های مختلف درآوریم. در این حال، هرگاه بخواهیم ساختمانی از قطعات همرنگ تولید کنیم هیچ مانع یا مزاحمتی به وجود نیاورده ایم، و با اینهمه، امکان اتصال قطعات چند رنگ برای هر ساختمان و یا امکان مجتمع کردن چند ساختمان در رنگهای مختلف را از خود سلب نکرده ایم. جامعه ای که مطمئن باشد فقط یک یا چند نوع ساختمان خاص را لازم دارد، البته تأمین انعطاف پذیری برای خط تولید قطعات پیش ساخته را کاری بیهوده و زائد تلقی خواهد کرد، ولی جامعه ای که "ایستایی نوع نیازهای انسان در طی زمان " را به معنی درجازدن و بی تحرک ماندن تلقی می کند، با ارج نهادن بر آمادگی های تولید محصولات متنوع تر، می­کوشد که ناهمواری هایی مسیر تبلور نیازهای جدید انسان را کاهش دهد.
با این توضیح، معلوم می­شود که تفکیک و مستقل ساختن قطعات تشکیل دهنده ی بنای آموخته های صنعتگران به هیچ وجه بر کاربرد دنباله های ترتیبی یادگیری های فنی خللی وارد نمی کند. آنجا که توالی مشخصی از برای آموختنی ها را سود بدانیم می توان قطعات مستقل را با همان انضباط پیش­بینی شده در پی یکدیگر متصل کرد، اما تنوع رنگ و بوی آموختنی­های پودمانی به جامعه را نیز می­دهد که بر حسب تغییر زمانی نیازهای جدید فنی، ترکیب قطعات متفاوتی از آموخته­های مستقل نیز قابل تجربه شود.
در نظام­های آموزش غیرپودمانی، هم شاگرد، هم معلم، و هم گردانندگان و برنامه ریزان آموزشی، به مقدمه چینی طولانی برای آموزش خو گرفته اند و هرگز به این سوال نمی اندیشند که اگر بعضی بخشها یا همه ی این مقدمات برای یادگیری دروس انتهایی اهمیت دارد پس چگونه کسانی که مقدمات را با نمره ی قبولی ضعیف گذرانده اند به همان صلاحیت های پیش­بینی شده ی دوره دست می یابند و فارغ التحصیل می شوند. آیا نمی شناسیم معماران چیره دستی را که در مقدمات جبر و مثلثات دوره ی دبیرستان نمرات قبولی بسیار ضعیف داشته اند، و آیا نمی شناسیم پزشکان حاذقی را که در گذراندن دروس مقدماتی آسیب شناسی و فیزیولوژی دچار ضعف بوده اند، و از اینها جد­ی­تر، آیا نمی شناسیم شاغلین و متخصصانی را که همه ی دروس مقدماتی دوران تحصیل خود را فراموش کرده اند و اگر امروز در امتحانات ورودی این دوره ها شرکت کنند بسادگی مردود می­شوند؟
در نظام آموزش پودمانی، مقدمه چینی منزلتی بسیار کم و ناچیز دارد. کسی که می خواهد به توانمندی هایی مشخص برسد نیازی به عبور از هفت خوان مقدمات ندارد. هر مجموعه از تمرینهای دروس، به یک توانمندی خاص منتهی می شود، و اگر کسی توانسته باشد از عهده ی آن تمرینها بر آید قطعاً به آن توانمندی نیز دست یافته است. در مسیر درس هیچ آگاهی و اطلاعاتی زائد بر آنچه قابل کاربرد در پیشرفت توانمندیها باشد به شاگرد داده نمی شود. درسهایی متدوال همچون ابزار شناسی، اندازه گیری، چوب شناسی، و یراق آلات،که به توانمندی بخصوصی منجر نمی­شوند در میان دروس پودمانی جایی ندارند، و در عوض، جریان یادگیری هر مهارت مستقل به تناسب پیشرفت تمرینات و بتدریج ، با معرفی ابزار مؤثرتر یا ضرورت های اندازه گیری و همینطور با مسائل انتخاب چوب ها و یراق های مناسب همان عملیات، در هم می آمیزد.

Goftegoo.info